چشم هایش مصراع غزل هایم بود..
نگاهش که میکردم کلامم موزون میشد..
شاعری عاجز شدم در توصیف خنده هایش
و مدیون این همه آدم که با شعر هایم عاشقش شده اند ..! 🍁
چشم هایش مصراع غزل هایم بود..
نگاهش که میکردم کلامم موزون میشد..
شاعری عاجز شدم در توصیف خنده هایش
و مدیون این همه آدم که با شعر هایم عاشقش شده اند ..! 🍁
ولی مثل حرف توی دلم ماندی
******
ﺩﺭ ﮐﺎﻓﻪ ﮐﻨﺞ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ
ﺧﻮﺏ ﺷﺪ ﻗﻬﻮﻩ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﯾﻢ !
ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﺗﻠﺦ ﺑﻮﺩ
******
لطفا ناگهانی رخ بده ..
غافلگیرم کن ...
لحظه ای اتفاق بیفت که اصلا فکرش را هم نکنم ...!
به بیهودگی زندگی نخواهم کرد
اگر یارای آن داشته باشم که یک تن را از رنج برهانم
یا دردی را تسکین بخشم
یا انسانی تنها را یاری کنم
که دیگر بار بسوی شادی باز گردد
به عبث زندگی نخواهم کرد
امیلی الیزابت دیکنسون
چه جنونی,
چه نیازی,
چه غمی ست…
می زند موج غم بر نگاهش
مستی چشمان خوش نقشش
با نگاهش می شود اوج تمنا
آه
آرزوها در قلب سرد
می شود نجوای بی پایان امشب
آرزو مرگ است
و
دریا قبر این رویا نشسته
من وجودم درد و است
و
درمانش نگاهت
این دلت سنگ است و من
ارام جانش
یك غزل تا اخرین دیدار عمرش
می شود ساز ی به رنگ ارغوانش
حسرت كشیدن با نگاهش
می شود سوز صدایش
ای كه در قلبم نشستی
یك صدا با من شوی تو
می زنم چنگی دوباره
بر تمام پیكر این تار پر درد
آه و سوزش می دهم
با نام پاكت
یك نفس تا شهر عشق
می كنم دنيا بكامت
اثر ز . ب ( نيلا )