وقتـی یه زن ســیگار کشید
یعنــی دیگه گریه جواب نمیده
و وقتی مــردی اشک ریخت
بدون کار از ســیگار کشیدن گذشته . .

وقتـی یه زن ســیگار کشید
یعنــی دیگه گریه جواب نمیده
و وقتی مــردی اشک ریخت
بدون کار از ســیگار کشیدن گذشته . .

خدایا وقتی دلت میگیره چی کار میکنی؟؟
میری یه گوشه میشینی و گریه میکنی؟؟
هی با نگات بازی میکنی که یادت بره میخواستی گریه کنی؟؟
یه لیوان آب میخوری که بغضتو بفرستی پایین؟؟
یادت میاد خداییو باید همیشه تنها باشی....
خدایا نمیدونی من این روزا چقدر خدا بودم
بـــه جای نقطه چــین هرچــه کــه مــی خواهی بذار. . .
درد. . .
بـُــغض. . .
امــا دوســتت را نــــذار. . .



بر شانه های لخت زمین تاب می خورد
خورشید رفته است و نفس های داغ شب
بر سینه های پر تپش آب می خورد
در از نگاه خیره ی من ساحل جنوب
افتاده مست عشق در آغوش نور ماه
شب با هزار چشم درخشان و پر ز خون
سر می کشد به بستر عشاق بیگانه
نیزار خفته خامش و یک مرغ ناشناس
هر دم ز عمق تیره ی آن ضجه می کشد
مهتاب می دود که بیند در این میان
مرغک میان پنجه وحشت چه می کشد
بر آبهای ساحل شط سایه های نخل
می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب
آوای گنگ همهمه قورباغه ها
پیچیده در سکوت پر از راز نیمه شب
در جذبه ای که حاصل زیبایی شب است
رویای دور دست تو نزدیک می شود
بوی تو موج می زند آنجا.بروی آب
چشم تو می درخشد و تاریک می شود
بیچاره دل که با همه امید و اشتیاق
بشکست و شد به دست تو زندان عشق من
در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار
ای شاخه ی شکسته ز طوفان عشق من

هرگز برای بدست آوردن محبت کسی
تنت را به او نسپار
هیچ تضمینی نیست که فردا تورا فاحشه نخواند.....
گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد
که بیاد تو تنهاییم …. و من اجازه ندم !
و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه
مگه من مردم که تنها بمونی … !

سلام دريا، سلام دريا، فشانده گيسو! گشوده سيما !
درين سياهي، از آن افق ها، شبي زند سر، سپيده آيا ؟
هميشه روشن، هميشه پويا، هميشه مادر، هميشه زيبا !
سلام مادر، كه مي تراود، نسيم هستي، زتار و پودت .
هميشه بخشش، هميشه جوشش، هميشه والا، هميشه دريا !
سلام دريا، سلام مادر، چه مي سرائي؟ چه مي نوازي ؟
بلور شعرت، هميشه تابان، زبان سازت، هميشه شيوا .
چه تازه داري؟ بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته !
كه از سرودم رميده شادي، كه در گلويم شكسته آوا !
چه پرسي ازمن: - « چرا خموشي؟ هجوم غم را نمي خروشي !
جدار شب را نمي خراشي، چرا بدي را شدي پذيرا ؟ »
- شكسته بازو گسسته نيرو، جدار شب را چگونه ريزم ؟
سپاه غم را چگونه رانم، به پاي بسته، به دست تنها ؟
خروش گفتي ؟ چه چاره سازد، صداي يك تن، درين بيابان ؟
خراش گفتي ؟ كه ره گشوده، به زور ناخن، ز سنگ خارا ؟
بخوان خدا را، دلم گرفته، دلم گرفته، دلم گرفته !

دلم گرفته و متنفرم
از آدم هایی که
میخوان مال اونا باشی
اما خودشون مال تو نیستن!!!

نــــــــشسته ام به یاد کـــــودکی هایم!!!
دور غـــــــــــــــــــلط ها یه خط بـــــــــــــــسته می کشم...
دور خـــــــــــــــــودم ...!
دور تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ...!!!

آدم هــا بـرای هــم سنگ تمــام مـي گذارنــد !!!
امــا نـه وقتــی کــه در ميانشــان هســتی... !
نـــــــــــــــــــــــــــــه ...،
آنجــا کــه در ميــان خـاک خوابيــدی،
"سنـــگِ تمــام" را ميگذارنـد و مــی رونــد ...!!!

شنیــده بــودم "پـــــــــــــا" ، "قــلب دوم" است ...
امابــــــــــــــــــاور نداشتــم !
تــا آن زمــان كــه فــــــــــــــهمیــدم ،
وقتــی دل مــانـــدن نــدارم ،
پــای ایــــــــــــــــــــــــــستــادن هــم نیســت... !!!

گــــــــرمای تــــــــــــنت،
زمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــستان ،
بـــــــــهترین بــــــــــــــــهارم بود ... !

غــــــــــــــــــــــصه مراکــــــــــــــــــــــــــــشت...!!!
وقتی دیــــــــــــــــــــــدم ،
دست به سینه ایستاده ای !!!
من تمام راه را برای آغـــــــــــــــــوشت دویــــــــــــده بودم ... !

به تـــــــــــــــــــــــــــازگی فهمیدم ،
مــــــــــــــــــــــــرگ خـــــــــــــــــاطره ها ،
واقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــعیه ...!!!
بــــــــــــــــــــــــــاور کن... .

ای تنها بهانه برای زنده بودنم٬ نفس کشیدنم دوستت دارم...
ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم...
ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال،
به لطافت باران بهار دوستت دارم...
ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم،
هستی و تار و پو دوستت دارم...
ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم...
ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم...
دوستت دارم و خواهم داشت٬ ای که تو لایق این دوست داشتنی...
عاشقت می مانم و خواهم ماند٬ ای که تو لیلی این دل دیوانه ای...
به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت میکنم...
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم،
از تمام وجودم می گویم!!!
گل زندگیم دوستت دارم


عـــــــــــــــکس فانوس ستاره و عطر اطلسی افتاده است
شاید شروع نـــــــــــــــور
نشانه ای از بازگشت نگاه گرم تو باشـــــــــــــــد
باید به طراوت تقویـــــــــــــــم های کهنه سفر کنم
تقویم ناب ترین ترانه ی نمناکـــــــــــــــ
تقویم ســـــــــــــــبزترین سلام اول صبح
تقویم دور دیدار بوســـــــــــــــه و دست
شـــــــــــــــاید در ازدحام روزها
یا در انتهای همان کوچه ی شـــــــــــــــاد شمشادها
شاعری دلـــــــــــــــشکار را ببینم
که شیرین ترین نام جهان را زیر لب تـــــــــــــــکرار می کند
و تلخ می گریـــــــــــــــد!!!

كاغذش هــــــــــــــــنوز
از آواز آن همــــــــــــــــه واژه بی دریغ سنگین بود
از باران آن همه دریــــــــــــــــا
از اشــــــــــــــــتیاق آن همه اشك!
چقدر ساده برایت تــــــــــــــــرانه می خواندم
چقدر لب های تــــــــــــــــو
در رعایت تبســــــــــــــــم بی ریا بودند
چقدر جوانــــــــــــــــه ي رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شــــــــــــــــد!
هنوز هم ســــــــــــــــرحال که باشم
کــــــــــــــــسی را پیدا می کنم
و از آن روز های بی برگشت برایش می گویــــــــــــــــم
نمی دانی مرور دیدار های پشــــــــــــــــت سر چه کیفی دارد
به خاطر آوردن خــــــــــــــــواب های هر دم رؤیا!
همیشــــــــــــــــه قدم های تو را
تا حوالی همان شمشــــــــــــــــاد های سبز سر کوچه می شمردم
بــــــــــــــــعد بر می گشتم
و به یاد ترانــــــــــــــــه ی تازه ای می افتادم!
حالا بعضی از آن ترانــــــــــــــــه ها
دیگر همسن و ســــــــــــــــال سفر کردن تو اند
می بینی عــــــــــــــــزيز؟
برگــــــــــــــــ تانخورده آن چرکنویس قدیمی
دوباره از شکستن شیشه ی پر اشــــــــــــــــک بغض من تر شد!
مــــــــــــــــی بینی...؟؟؟


دلـ ـم گرفـ ـته از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـگن دوسـ ـت دارم
ولـ ـی معنـ ـیش رو نمـیـ ـدونن
از آدمـ ـای کـ ـه میـ ـخوان مـ ـال اونـ ـا باشـ ـی
ولـ ـی خودشـ ـون مـ ـاله تـ ـو نیسـ ـتن
از آدمـ ـای کـ ـه زیـ ـر بـ ـارون بـ ـرات میـ ـمیرن
ولـ ـی وقتـ ـی آفتـ ـاب بـ ـشه همـ ـه چیـ ـز یـ ـادشون میـ ـره


تو هم شده ای انقلاب زندگی من،
حالا هر چیز در زندگی ام تاریخ دار شده …
قبل از تو ...
بعد از تو ...

نه کسی منتظر است…
نه کسی چشم به راه…
نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه…
بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه…
به سلامتى چشمایى که همه بهش چشم
میدوزن اما به هر کس دوخته نمیشه ،
سلامتى دستایى که خالى بودن
رو واسه پر بودن به هرکسى نمى فروشه ،
به سلامتى قلبى که ما توش نیستیم
اما تو هواش پر میزنیم

با کسی باش که
وقتایی که دلت
گرفته
حوصله نداری
ناراحتی
حس میکنی یه دنیا غم داری
بلد باشه شادت
کنه
راه قلبتو بلد باشه
تنهات نزاه

میخواهمتــــــــــــــــــــ…
ولــــی…
دوری…
خیلی خیلی دور...
نه دستم به دستانـــــــت میرسد
...نه چشمانم به نگاهتــــــــــــــــــ ...


اما به یاد هم بودن را هر لحظه..
میتوان تکرار کرد…
