جو می گیرتم گاهی

لبخندهای پوشالی می زنم

قهقهه های مستانه

می دانی از چه؟

از هر چه نامردی است می خندم

دیوانه شدم دیگر

بدون هیچ شاخ و دمی

سرخوش می دانی چیست؟

همان کس که در دریای غم غرق و در قعر تاریکی لبخند می زند